





چرا باید من و تو از دله هم جدا بشیم؟ چرا باید من و تو گریه ی بی صدا بشیم؟
دله من تا همیشه بی کس و تنها میمونه تا ابد واسه خودش از درد و غم هاش میخونه
میخونه شاید یه روز یکی صداشو بشنوه شاید اون روز برسه خودش بفهمه عشقمه
دله من بازم داره ذخم زبونم میزنه باز داره میخنده و خندش آتیشم میزنه
دله من عزیزه من توروخدا بس کن دیگه قلبه کوچیکه منو به دسته این غریبه ها نسپر دیگه
اون غریبه آشنا بود اون پریه قصه ها بود اون دلش گرم بود و سنگی همزبونه بیصدا بود
رو لبام همیشه خنده تو چشام یه دنیا شادی اما از وقتی که تو رفتی از اونا نمونده یادی
آشـنا خـواهم کرد ...
راه خــواهم رفــت ...
نور خواهـم خــورد ...
دوست خواهم داشت ...
من به تو حق میدم آره ولی چیزی نگو تو عاشقش شدی ولی واسش مهم نبود
*نمیتونم بگم فراموش کن منم مثه تو بودم اون وفادار نبود منم وفادار نموندم
الان مدته زیادی میگذره از قطعه رابطه ولی نمیدونم کی باعثه یا کدوم حادثه
هستن دلیله اصلیه رفتنش از پیشم امان از ابهامات دارم دیوونه میشم...
با رفتنت تو شدی ساقدوش مرگم واسه همین من همیشه تو کابوسه تلخم
اوله اسمتو رو دستم حک کردم به خاطره تو زندگیو ترک کردم
دیگه فایده نداره که برگردی تو منو مثه مرده ها سرد کردی...
سلام دوستان خوش اومدین