شعر زیبای ایرج میرزا در مورد زن گرفتن
زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیرمن گرفتم تو نگیر
چه اسیری که ز دنیا شده ام یکسره سیرمن گرفتم تو نگیر
بود یک وقت مرا با رفقا گردش و سیریاد آن روز بخیر
زن مرا کرده میان قفس خانه اسیرمن گرفتم تو نگیر
یاد آن روز که آزاد ز غمها بودمتک و تنها بودم
زن و فرزند ببستند مرا با زنجیرمن گرفتم تو نگیر
بودم آن روز من از طایفه دُرد کشانبودم از جمع خوشان
خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقیرمن گرفتم تو نگیر
ای مجرد که بود خوابگهت بستر گرمبستر راحت و نرم
زن مگیر ؛ ار نه شود خوابگهت لای حصیرمن گرفتم تو نگیر
بنده زن دارم و محکوم به حبس ابدممستحق لگدم
چون در این مسئله بود از خود مخلص تقصیرمن گرفتم تو نگیر
من از آن روز که شوهر شده ام خر شده امخر همسر شده ام
می دهد یونجه به من جای پنیرمن گرفتم تو نگیر
دلخوشی ما
و دیگــران می خـواننــد
و عــده ای می گـوینــد
آه چـه زیبــا و بعضــی اشـک می ریــزند
و بعضــی مـی خنــدنـد
دلمــان خـوش اســت
به لــذت هــای کــوتـاه
به دروغ هــایی که از راســت
بـودن قشنــگ تـرند
به اینکــه کســی برایمــان دل بســوزاند
یـا کســی عاشقمــان شــود
با شــاخه گلی دل می بنــدیـم
و با جملــه ای دل می کــنیم
دلمــان خـوش می شــود
به بـرآوردن خـواهشــی و چشــیدن لـذتـی
و وقــتی چیـــزی مـطابـق مــیل مــا نبــود
چقـــدر راحـت لگـــد می زنیـــم
و چــه ســــاده می شـکــنیم
همــــه چیـــز را......
جالب است
محبتت را میگذارند پای احتیاجت …
صداقتت را میگذارند پای سادگیت …
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت …
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت …
و وفاداریت را پای بی کسیت …
و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاج !!!














]
انتظار و هوس و ديدن و ناديدن نيست.
زندگي چون گل سرخي است
پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطيف.
يادمان باشد اگر گل چيديم
عطر و برگ و گل و خار همه همسايه ديوار به ديوار همند













.اری فراموش مکن
تا تلخي نباشد شیرینی نيست
و گاهي همين دشواري هاست که
از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد،خواهي ديد!
آري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز مي کند...
پدر
به سلامتی پدری که نمی توانم را
در چشمانش زیاد دیدیم
ولی از زبانش هرگز نشنیدم …!!!
به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید ،اما واسه خیلی ها پدری کرد
*******************
سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش .
********************
به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن..
*******************
پدر و پسر داشتن صحبت میکردن!!
پدر دستشو میندازه دوره گردنه پسرش میگه پسرم من شیرم یا تو؟
پسر میگه : من..!!
… … …
پدر دستشو گذاشت رو شونه پسرش و پرسید من قویترم یا تو
****************
پدرم ،تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته هاهم میتوانند مرد باشند !
****************
خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گردد
به یاد تمام پدرها و مادرهای عزیزمان که چشمشون به دیدن دوباره ما هاست
اس ام اس تیکه دار
سلام یه سری اس ام اس تیکه دار گذاشتم که از وبلاگ دوست عزیزم اقا علیرضا کپی شده
امیدوارم دلخور نشه از کارم
گرگ همان گرگ است ٫ شغال همان شغال ٫ بین این همه حقیقت ...
تنها آدم است که آدم نیست ....!!!
.برای خوندن اس ام اس
به ادامه مطلب بروید
مرحوم باقر و اقا پارسا پسر ده روزه اش
چه شد ای پنجره شوق چرا بسته شدی
نشسته خواهرانت دل به امید
به امیدی برادر را ببینند
دمی اهسته پهلویش نشینند
سفر مشکل فراق یار مشکل
به ناچاری دمی این بار بر دل
زکو افزون بود این داغ فراقش
عجب دانم این بار بر دل
زبان حال پدر مادر
خداوندا گلی دادی امانت
اول دادی دوم بردی از چه بابت
اول دادی مرا دل شاد کردی
دوم بردی که سوزان تا قیامت
بسی نالید غروب امد به یاد باقر جان عزیز
رود جانم
غریبی رو چطور طاقت بیارم
چطوری سر بلند کنم بگردم
تو بینی افتخار و اعتبارم
شعر رفتن باقر جان
انکه باید سوزدو سازد منم
مزارم راگل افشان کن تو ای خواهر که من مردم
دگر پیشت نمی ایم تو را از یاد من بردم
حلالم کن تو ای خواهر حلالم کن برادر جان
به خواهر گو ببندد حجله عیشی برای من
جواب خواهر
حجله ات از گل ببندم یا بگوییم رود و رود
سدر و یا کافور بیارم یا بگوییم رودو رود
این جوان من خرامان میرود
تازه داماد از تنش جان میرود
باقر من روح و ریحان من است
او عزیزو جان و جانان من است
باقر جان
باقر جان سلام
چهار روزه جات خالی شده میخوام باهات حرف بزنم نیستی
پارسا داره گریه میکنه اونم نبودت رو حس کرد میخواد باهاش بازی کنی
بخندونیش بهش بگی سلام پسرم بلند شو پسرم بسه چقدر میخوابی
باقر جان پارسا شش روزش بود تنها شد بزرگ شد ازم پرسید دایی بابام
کجاست چی جوابش روبدم؟
دل بستن
در جهان عاشق شدن یادم نبود
دوستی با هیچکس کارم نبود
بعد عمری با یکی یکتا شدم
فکر کردم صاحب دنیا شدم
ولی افسوس نامرد بود تنها شدم
چرا
دخترکی پشت یک هزارتومانی نوشته بود:
پدر معتادم بخاطر همین پولی که دست توست یک شب مرا به دست صاحبخانیمان سپرد
خدایا چند میگیری شب اول قبر قبل از اینکه تو از من سوال کنی بگذاری من از توبپرسم که
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
روزگار
بی وفا باشی شکایت میکنند
باوفا باشی خیانت میکنند
مهربانی گر چه ایینی خوش است
مهربان باشی رهایت میکنند
افروزجان
همه از خوبیات میگن
ارمیا بیقرار یاسر کلافه
جاده برات تموم شد
دنیا لیاقتت رو نداشت
دلم برات تنگ شده زن داداش

اعتماد
اما حالا به خورشيد هم اعتمادي نيست
همديگر را كامل كنيم نه ناپديد
همسفر!
در اين راه طولاني كه ما بي خبريم وچوپان باد مي گذرد بگذار خرده اختلاف هايمان با هم باقي بماند خواهش مي كنم!مخواه كه يكي شويم،مطلقا مخواه كه هرچه تو دوست داري،من همان را،به همان شدت دوست داشته باشم وهرچه من دوست دارم ،به همان گونه كه مورد دوست داشتن تو نيز باشد. نخواه كه هردو يك اهنگ رابپسنديم/يك ساز را يك كتاب را يك طعم را يك رنگ را و يك ششيوه نگاه كردن را . نخواه كه انتخابهايمان را يكي باشد سليقه مان يكي روياهايمان يكي .
همسفر بودن وهم هدف بودن ابدا به معني شبيه بودن نيست وشبيه دال بر كمال نيست بلكه دليل توقف است
عزيز من : دونفر كه عاشقند و عشق انها را به وحدت عاطفي رسانده است ،واجب نيست كه هردو صداي كبك درخت نارون حجاب برفي قله علم كوه رنگ سرخ و بشقاب سفالي را دوست داشته باشند.اگر اينجور باشه بايد بگي يا عشق زائد و يا معشوق و يكي بودن كافيست .
عشق،از خودخواهي ها و خودپسندي ها گذشتن است اما،اين حرف به معني تبديل شدن به ديگري نيست .... من از عشق زميني حرف ميزنم كه ارزش اون در حضور است نه در محو و نابود شدن يكي در ديگري .
عزيزم! اگه زاويه ديدمون نسبت به يك مسئله يكي نيست بگذار نباشد ، بگذار در عين وحدت مستقل باشيم ،بخواه كه در عين يكي بودن يكي نباشيم .بخواه كه همديگر را كامل كنيم نه ناپديد بگذار صبورانه در باب هر چيز كه اختلاف ماست بحث كنيم ،اما نخواهيم كه بحثمون مارو به نقطه مطلقا واحدي برساند بحث بايد مارا به ادراك متقابل برساند نه فناي متقابل .
اينجا رابطه عارف با خداي عارف درميان نيست ،سخن از ذره ذره واقعيتها و حقيقتهاي زندگي است.
بيا بحث كنيم
بيا كلنجار بريم
بيا معلوماتمون را تاخت بزنيم ، اما
نخواهيم كه سرانجام غلبه كنيم
بيا اختلافهاي اساسي و اصولي زندگي را تا انجا كه حس ميكنيم تا اونجا كه ميدونيم ،دوگانگي،شوروحالوزندگي ميبخشه نه افسردگي و پژمردگي و مرگ حفظ كنيم .
من و تو حق داريم در برابر هم قد علم كنيم وحق داريم بعضي نظرات هم را نپذيريم بي انكگه قصد تحقير هم را داشته باشيم .
كلاس
يكي دستشو بالا گرفت و گفت جناب سرهنگ توي رفاقت دور زدن ممنوع
چرا؟
خدایا : چقدر میگیری که بگذاری
شب اول قبر قبل اینکه تو ازم سوال کنی
من ازت بپرسم که چرا <؟؟/؟
خداوندا
انکه مرا دوست میداشت و بزرگترین غم عالم را بر دلم ذاشت و با من نماند تو با او بمان مگذار غمی بر
دلش رخنه کند
خدایا!
انکه تنها دلخوشی من بود و تنها دلخوشیم را از من گرفت تو نیز دلخوشی او باش تا هیچ وقت
در حسرت چیزی نماند که چرا روزی مرا دوست داشت؟؟؟؟؟
تنها ارزوی دیرینم این است
روزی اگر نبودم ....؟/؟؟؟/
یادش بخیر
خود فروشی
چشم مستم خیره شدبر خانه ای
پدری پیر خجل افتاده این سوی اتاق
مادری پیر خموش افتاده ان سوی اتاق
کودکی از سوز سرما میزند دندان بهم
دختری در حال عشق بازی با بیگانه ای
چون که شد کارش تمام ان مرد نابکار
دست در جیب برد باحالت جانانه ای
از میان ان همه پول درشت
دست دخترک داد پول سیه چند دانه ای
بر خودم لعنت فرستادم
که دگرمست خراب نروم بر سوی هر ویرانه ای
چون در این ویرانه ها دختری
عفتش را می فروشد بهر نان خانه ای
نمیدانم تغیر نگاهت خداحافظیست یا انتظار915
به ما گفتی که نامردان بهشتت را نمیبینند بیا بنگر بهشت نامردان را که از خون یتیمان کاخ میسازند و از اشک انان کاخ خود راسیراب میسازند
خداوندا تو خود گفتی اگر روزی انسان برتفس خود مغلوب شد ان را به صلیب خشم خود مصلوب خواهی کرد
خیا من خودم دیدم نگاه دزدگانه کودکی را که براندام لخت مادر خود میلغزید
خداوندا : اگر مردی چنین است به نامردی نامردان قسم اگر دستی به قرانت بیالایم
9150000
زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم
0940...00915
که با اتش زندگی
نه میسوزند و
نه خاکستر میشوند.
.......................................
سالهاست معنی این واژه را نفهمیدم :
رفت و امد
یا امد و رفت ؟
ندانستم می اید که برود
یا میرود که بیاید؟![]()
کسی که دوسم داشت
بهش نامردی نکردم اما نامردی در حقم کامل کرد
الناز شاکردوست
اب از تو طوفان شد خاک از تو خاکستر از بوی تو اتش در جان باد افتاد
هر قصر بی شیرین چون بیستون ویران هر کوه بی فرهاد کاهی بدست باد
هفتاد پشت ما از نسل غم بودند ارث پدر ما را اندوه مادرزاد
از خاک ما در باد بوی تو می اید تنها تو میمانی ما میرویم از یاد
تنهایی
گریه کنم پیشت نخواستم بد بشه رفتارم نمیخواستم بفمهی که من طاقت نمیارم دلم واسه خودم میسوخت برای
قلب درگیرم یه روز توی خندهات بود گفتی که تو میمونی من میرم
سرم رو گرم میکردم که از یادم بره این غم ولی بازم شبا تا
صبح تو را تو خواب میدیدم
ندونستی چرا اینها رو باید میفهمیدی من رو دیدی ولی یک بار ازم چیزی نپرسیدی
اس ام اس برای کسی که دلت رو شکسته
تو بگو وقتی خواب بودم چه کسی مداد رنگیشُ برداشت و فاصله ها رو پٌررنگ کرد ؟؟
نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم. نگاهم کرد دل به او بستم. نگاهم کرد اما بعدها فهمیدم فقط نگاه میکرد
از او که رفته نباید رنجشی به دل گرفت
آنکه دوستش داریم همه گونه حقی بر ما دارد
حتی حق آنکه دیگر دوستمان نداشته باشد
نمی توان از او رنجشی به دل گرفت
بلکه باید تنها از خود رنجید
که چرا باید آنقدر شایسته ی محبت نباشیم که دوست ما را ترک کند ...
و این خود دردی کشنده است ...
زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم.....تو نیز به من آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیاموختی که چگونه تو رو فراموش کنم
اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد
خیلی ها نفرین میکنن ... تلافی میکنن... اما نه ... نفرین من ... الهی اونی که دوستش داری تنهات نذاره ... تلافی من .... میرم تا به اون برسی ... سره راهت نباشم ... راستی ... قد من دوست داره ...؟
خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ی خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای و گفتم : فراموش ؛ یه چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه
یادت باشه که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری که همیشه به یادتم و یادت هیچ وقت از یادم نمیره . . . این یادت نره . . .
یک نصیحت: مواظب خودت باش! یک خواهش: اصلاً عوض نشو! یک آرزو: فراموشم نکن! یک دروغ: تورو دوست ندارم!!، یک حقیقت: دلم برات تنگ شده
زمان ! به من آموخت که : دست دادن معنی رفاقت نیست ... بوسیدن قول ماندن نیست ... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست ...
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ...همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم! با تویی که از کنارم گذشتی و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشمهایم همیشه بارانی است
یکی محبت میکنه و یکی ناز میکنه ! اونی که ناز میکنه همیشه محبت می بینه اما اونی که محبت میکنه همیشه تنهای تنهاست
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم
دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است
شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است
دلم می خواست بهانهای باشی برای فراموش کردن همه چیز...
اما حالا دلم میخواهد بهانهای باشد برای فراموش کردن" تو" !...
ذهن را درگیر با عشقی خیالی کرد و رفت
جمله های واضح دل را سوالی کرد و رفت
چون رمیدن های آهو ناز کردن های او
چشم و دستان مرا حالی به حالی کرد و رفت
یاران به خدا که بی وفایی مکنید
با عاشق دلخسته جدایی مکنید
یا آن که وفا می کنید تا آخر
یا آنکه از اول آشنایی نکنید
اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی
بدوون اینو که دل من شده جادو به طلسمت
یکی هست این ور دنیا که تو یادش مونده اسمت
ای که بر لبهای ما طرح تبسم می شوی
دعوت ما بوده ای , مهمان مردم می شوی
نفرین به عشق به عاشقی .نفرین به بخت و سرنوشت . به اون نگاه که عشقتو . تو سرنوشت من نوشت . نفرین به من نفرین به تو . نفرین به عشق من و تو . به ساده بودن منو . به اون دل سیاه تو..........
در دیاری که در آن نیست کسی یار کسی
کاش یارب نیافتد به کسی کار کسی
گه یک شب دیگه زیر بارونا قدم زدی بدون
که تموم فکر من پیش تو بود
مثه تو تو زندگیم هیشکی نبود...............
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کس جای در این منزل ویرانه ندارد
دل را به کف هر که دهم باز پس آرد
کس تاب نگهداری دیوانه ندارد
هی فلانی
زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که زندگی را
جز برای او وجز با او نمی خواهی !
من یه فنجون چای داغ و به تو ترجیح میدم چون اون فقط زبونم میسوزونه و تو دلمو
وفای شمع را نازم که بعد از سوختن
به صد خاکستری در دامن پروانه میریزد
نه چون انسان که بعد از رفتن همدم
گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد
به اولین شخصی که گفتم دوست دارم تو بودی ولی انقدر دل شکستن برات راحت که دل ما رو هم شکستی مشکلی نداره انقدر دل ما شکسته که دیگه ضد ضربه شده
زهی نوش لب لعلت حیات جاودان من
به دندان می گزی لب را چه می خواهی ز جان من
شاهزده کوچلو چی می خوای
روی زمین جای تو نیست
اینجا امیدی به سحر برای فردای تو نیست
آفتاب غروبی نداریم
روزهای خوبی نداریم
واسه سفر به ناکجا یه اسب چوبی نداریم
شاهزده کوچلو اون بالا
به غم و آب و نون نبود
خونه بدوشی شب و روز بهانه جنون نبود
یه وقت مثه ماها نشی
خسته ،کلافه ،نیمه جون
تو حسرت یه تیکه ابر
دیدن یه رنگین کمون
اینجا دیگه نشونه ای از گل سرخ و لاله نیست
کنار ماه دودیمون نشونه هاله نیست
شاهزده کوچلو اون بالا
به غم و آب و نون نبود
خونه بدوشی شب و روز بهانه جنون نبود
تو شبا جای ستاره سکه شماری می کنیم
با گل های پلاستیکی عصرو بهاری می کنیم
کی گفته اینجا بمونی؟
پاشو برو به آسمون
همون جا پیش گل سرخ
تو خونه خودت بمون
شاهزده کوچلو چی می خوای
روی زمین جای تو نیست
اینجا امیدی به سحر برای فردای تو نیست
آفتاب غروبی نداریم
روزهای خوبی نداریم
واسه سفر به ناکجا یه اسب چوبی نداریم
شاهزده کوچلو اون بالا
به غم و آب و نون نبود
خونه بدوشی شب و روز بهانه جنون نبود
سکوتم را به باران هدیه کردم
تمام زندگی را گریه کردم
نبودی در فراق شانه هایت
به هر خاکی رسیدم گریه کردم
خوشحالی که دلمو شکستی؟؟؟
بدان ای نازنین آنچه شکستی تصویر زیبای خودت بود که در دلم ساخته بودی
ما نمی تونیم به دلمون یاد بدیم که نشکنه ولی می تونیم بهش یاد بدیم که اگه شکست لبه تیزش دست اونی که شکسته تش رو نبره
درسته که یه روزی فراموش می کنی و یه روز دیگه فراموش می شی ولی اینو بدون
فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند
چه سخته آدم دوباره به دیواری تکیه بده که 1بار آوارش روش ریخته
برو برو منم بیزارم از تو
خیالم هس که دست وردارم از تو
خیالت هس که مو یاری ندارم
گلِِِی دارم که بویِش بهتـر از تـو
غریبی رفتم و از تو گذشتم
دو چشم سیل میبارید بستم
دلی که صبح و شو یاد تو می کرد
خدا صبری به دلدادم نشست
دیگه بهت نمیگم برو به جهنم. آخه مگه جهنمیا چه گناهی کردن که باید عوضی مثل تو رو تحمل کنن
کاشکی عشق دیروز هنوز میون ما بود
واسه من توی قلبت هنوز یه ذره جا بود
تا عمر دارم این دل شکسته رو تحمل میکنم و با خودم همه جا می برم تا شاید یه بند زن پیدا بشه بتونه مثل قبل درستش کنه تا شاید دوباره عاشق بشه
دل ما که شکست کسی صدایش نشنید اری دل مرد بی صدا می شکند
حالا که بشکن بشکه
امیدوارم یکی هم ماله تورو بشکنه
با از دست دادن همه چیز ، همه چیز می شوی!
تو همه چیز منی
هر وقت دل کسی رو شکستی 1 میخ بزن تو دیوار هر وقت که دلشو به دست اوردی اون میخ رو از دیوار در بیار ولی جای اون میخ همیشه رو دیوار میمونه
حالا که رفتنی شده ای طبق گفته ات
باشد، قبول...لااقل این نکته را بدان:
آهن قراضه ای که چنان گرم گرم گرم
در سینه می تپید،
دلم بود...
نا مهربان..
ما که رفتیم حالا تو میمونی و عشق جدید
میدونم چند روز دیگه میشنوم جدا شدید
به نامردی نامردان قسم خوردم
که نامردی کنم در حق نامردان
الهی یکی پبدابشه رو دلت پا بزاره
هرچی که با من میکنی یه روز به روزت بیاره
دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است
شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است
دل من تـنها بـود ،
دل من هرزه نـبـود ...
دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا
به کجا ؟!
معـلـوم است ، به در خانه تو !
دل من عادت داشـت ،
که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری
که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...
دل من ساکن دیوار و دری ،
که تو هر روز از آن می گـذری .
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه یک باغـچه بـود
که تو هر روز به آن می نگری
راستی ، دل من را دیـدی ...؟!!
من آهنگ غریب روزگارم. غمی بی انتها در سینه دارم. تمام هستی ام یک قلب پاکست. که آن را زیر پایت می گذارم.
زندگی اجبار است ... مرگ انتظار است ... عشق یک بار است ... جدایی دشوار است ... ولی یاد تو تکرار است ... !
عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حراراتی اینگونه شاید احساسم نمیرد
روز اول خیلی اتفاقی دیدمت...
روز دوم الکی الکی چشمهام به چشمت افتاد...
هفته بعد دزدکی بهت نگاه کردم...
ماه بعد شانسی به دلم نشستی
و
حالا سالهاست یواشکی دوست دارم





سلام دوستان خوش اومدین