گلايه

يه سلام به همه

ويه گله از دوستان

من اپ كردم يك روز پيش اما امروز اومدم ديدم كسي بهم سر نزده از

دست همه دلگيرم

اره

دنيا همينه

يكي از همين دوستان گفته به سلام ها دل نمي بندم از خداحافظي ها غمگين نمي نمي شوم ديگر عادت كرده ام به تكرار يكنواخت دوري و دوستي خورشيد وماه

ممنونم از همتون

ايرانيها در اون دنيا !!

مي گن يه روز جبرئيل مي ره پيش خدا گلايه مي کنه که: آخه خدا؟ اين چه وضعيه آخه؟ ما يه مشت ايروني داريم توي بهشت که فکر مي کنن اومدن خونه باباشون! بجاي لباس و رداي سفيد، همشون لباسهاي مارک دار و آنچناني مي پوشن! هيچکدومشون از بالهاشون استفاده نمي کنن، مي گن بدون بنز و بي ام و جايي نمي رن! اون بوق و کرناي من هم گم شده، يکي از همين ها دو ماه پيش قرض گرفتش و ديگه ازش خبري نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوي دروازه بهشت رو جارو کردم. امروز تميز مي کنم، فردا دوباره پره از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه!

خدا ميگه: اي جبرئيل! ايرانيان هم مثل بقيه، فرزندان من هستن و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. اين ها هم که گفتي خيلي بد نيست! برو يه زنگي به شيطان بزن تا بفهمي مشکل واقعي يعني چي!

جبرييل زنگ ميزنه به جناب شيطان. دو سه بار مي ره روي پيغامگير تا بالاخره شيطان نفس نفس زنان جواب مي ده: جهنم. بفرماييد؟

جبرييل ميگه: آقا خيلي سرت شلوغه انگار!

شيطان آهي مي کشه ميگه: نگو که دلم خونه. اين ايراني ها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نزاشتن! تا روم رو مي کنم اينطرف، يه آتيشي دارن اون طرف به پا مي کنن! تا دو ماه پيش که اينجا هر روز چهارشنبه سوري بود و آتيش بازي!...حالا هم که .... اي داد!!! آقا نکن! جبرييل جان من برم... اينها دارن آتش جهنم رو خاموش مي کنن که جاش کولر گازي نصب کنن!!!

ازدواج براي آقايون خوبه يا بد؟!!

قبل از ازدواج: خوابيدن تا لنگ ظهر

بعد از ازدواج: بيدار شدن زودتر ازخورشيد

نتيجه گيري اخلاقي: سحر خيز شدن

قبل از ازدواج: رفتن به سفر بي اجازه

بعد از ازدواج: رفتن به حياط با اجازه

نتيجه گيري اخلاقي: معتبر شدن

قبل از ازدواج: خوردن بهترين غذاها بي منت

بعد از ازدواج: خوردن غذا هاي سوخته با منت

نتيجه گيري اخلاقي: تقويت معده

قبل از ازدواج: استراحت مطلق بي جر و بحث

بعد از ازدواج: كار كردن در شرايط سخت

نتيجه گيري اخلاقي: ورزيده شدن

قبل از ازدواج: ديد و بازديد از اماكن تفريحي

بعد از ازدواج: سر زدن به فاميل خانوم

نتيجه گيري اخلاقي: صله رحم

قبل از ازدواج: آموزش گيتار و سنتورو ...

بعد از ازدواج: آموزش بچه داري و شستن ظرف

نتيجه گيري اخلاقي: همدردي با مردها

قبل از ازدواج: گرفتن پول تو جيبي ازپاپا

بعد از ازدواج: دادن كل حقوق به خانوم

نتيجه گيري اخلاقي: مستقل شدن

بسه یا بازم بگم!

پسر خوب

يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد .

يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده وخود شیرینی بازی در نمی آورد.

يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به

 مانند آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود .

يک پسر خوب دکمه هاي پیراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم

 ميکند .

يک پسر خوب روزي ۳بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند .

يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه

 جوانان بانک مسکن باز کند و به فکر ۱۰۰ سالگي خود باشد.

يک پسر خوب اگر زبانم لال از افيون اينترنت استعمال و خدايي نکرده وب لاگ نويس شد بر حسب اتفاق، از

 هر ۱۰ کامنت او ۹ عددش متعلق به دختران نيست .

يک پسر خوب اسم شرکت در جشن تولد هايي که مشکوک به وجود جنس مونث هستند را نمي آورد.

يک پسر خوب تا قبل از ازدواج ۵۰ بار عاشق نشده و هر دفعه ادعاي وحدت در عشق نميکند .

يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس ۱۱۰ تماس

 حاصل مي کند.

يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و ۶ متر به بالا

 نميپرد .

يک پسر خوب هيچ گاه بوي عطر مشکوک از قبيل عطریات زنانه نميدهد .

يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه ۳ ساعت جلوي آئينه نايستاده و موهای خود را سیخ
 سیخی نمیکند .

يک پسر خوب بجاي سوار شدن به خط واحد پشت سر آن ميدود تا هم بدنش سالم بماند و هم صرفه جويي

 اقتصادي کرده باشد .

يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت ارشاد اسلامي٬وزارت بهداشت٬ وزارت

 مبارزه با تبعيضات استاني و ... باشد .

يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه

 رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند .

يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري

 هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني ۱۸ تا ۲۸ سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند(تاکید

 میکنم فقط برای رضای خدا این کار را میکند).

یک پسر خوب بجای مصرف قرص اکس ، استامینافون مصرف میکند تا به تعادل برسد نه اینکه تعادلش را

 از دست بدهد.

نظر شما در این رابطه چیه؟چند تا هم شما اضافه کنید.

خر کيف يعني چي؟

لازمه در مورد مطلب زیر از قبل یه توضیحی بدم.خر یا همون الاغ از مخلوقات خداونده امیدوارم در مورد اصطلاح خر کیف بهش بر نخوره و بردن نام این اسم و لفظ هم بی ادبی برای من منظور نشه .قبلآ از حضور  شما عذر خواهی میکنم.

خر کيف يعني سر کلاس کارداني نشسته باشي، دونفر از جلوي در کلاس رد بشن و بگن :" نه اينجا نيست... اينا بچه هاي کارشناسي ارشدن "•

خر کيف يعني کلاستو دو در کني و همون روز استاد حضورغياب نکنه!

خر كبف يعني اينكه يه لپ تاپ مي گيري دستت اما 2 قرون سواد نداري بهت بگن آقاي مهندس!•

خر کيف يعني راننده تاکسي باشي و دانشجوي پزشکي رو سوار کني اونوقت وقتي مي خواد پياده شه بر حسب عادت به محيط دانشگاه بگه: مرسي آقاي دکتر!

خر کيف يعني زنگ موبايلت حسابي جلب توجه کنه!

خر کيف يعني کسب بالاترين نمره ميان ترم فقط از راه تقلب و امدادهاي غيبي!

خر کيف يعني فکر کني کارتت تموم شده ولي در کمال نااميدي کانکت شي و ساعتها تو اينترنت بچرخي!

خر کيف يعني بابات قبض موبايلت رو پرداخت کنه و اصلا نپرسه که چرا اينقدر رقمش نجومي شده!

خر کيف يعني استادت بگه نگران نباش! نمي افتي!

خر کيف يعني با دوستات بري تريا، دوست اصفهانيت حساب کنه!

خر کيف يعني توي يک مجلس بزرگ همه چشمشون دنبال مدل لباست باشه!

خر کيف يعني دانشجو نباشي ولي از سايت دانشگاه، مفتکي استفاده کني!

خر کيف يعني پشت چراغ قرمز از ماشين بغلي يه چيزي پرت شه تو ماشينت (مثل شماره تلفن و يا حتي گوشي طرف!)

خر کيف يعني تو دانشگاه همراه دوستت داري ميري ولي پسر همکلاسيت فقط به تو سلام ميکنه!

خر کيف يعني يه جا با يه نفر همصحبت شي و رمانتيک بگه: "از قيافه تون معلومه که
دانشجويين!"

خر کيف يعني توي مهموني باشي و يکي از خانوماي باکلاس و کار درست فاميل صدات کنه: خوشگل خانوم!

خر کيف يعني يک منشي با مدير عامل شرکت ازدواج کنه!

خر کيف يعني بين کلاس 12 تا 2 و کلاس 2 تا 4 خودتو به يک آدم اهل رو درواسي بچسبوني و بري باهاش ناهار بخوري!

خر کيف يعني موقع امتحان عملي استاد بره بيرون از کلاس و در رو هم ببنده!

خر کيف يعني هيچي نخونده باشي و همه رو از رو دست بغليت بنويسي بعد نمره ت از اون بيشتر شه!

خر کيف يعني استاد يک سوال قلمبه بپرسه هيچکش جز تو نتونه جواب بده!

خر کيف يعني وقتي مهموناي شهرستانيتون مي رن بچه شون قشنگترين عروسکشو جا بذاره!

هر کس هنوز نفهميده خر کيف يعني چي بگه تا بازم توضيح بدم !!!!!!!!!

خانمها ، بانوان، سركاران عليه:

وقتي در صف شير مردم جايشان را به شما نمي دهند؟ وقتي كرايه تاكسي را مي دهيد راننده نميگويد

قابلي نداره؟ وقتي لبخند مي زنيد بچه هاي كوچيك از ترس قيافه شماگريه مي كنند ؟ وقتي راه ميرويد

 بهتر است كه راه نرويد؟ آيا وقتي به زيبايي فكر مي كنيد همان زماني است كه به خودتان فكر نميكنيد؟

اگر مي خواهيد وقتي قدم بر ميزنيد مردان كف بر شوند، اگر مي خواهيد وقتي پلك ميزنيد مردان در خاك و

 خون غوطه ور شوند، اگر مي خواهيد وقتي با آنها صحبت مي كنيد خود را تكه تكه كنند، اگر مي خواهيد

 وقتي به آنها لبخند ميزنيد از كت خود يه چرخ گوشت در آورند و خود را چرخ كنند به موارد ريز توجه كنيد:


البته بگما تمامه اين كارا كاره مردانه جلفه

حالا به نكات زير بي زحمت كمي دقت كنين تا شايد فرجي بشه

در باب اداي جملات:

در اداي جملات  دقت خاصي مبذول فرماييد. به طور مثال اول هر جمله از واژه( آخي)  استفاده كنيد.

حتي المقدور واژه هاي پاياني جمله را كمي بيشتر از حد معمول بكشيد به طور مثال:

(فردا مي بينم............ ......... .ت) اشوه فراموش نشه هاااا

سعي كنيد ريتم پلك زدنتان را با ميزان هجاهاي جمله تان هماهنگ كنيد مثلا در جمله

''من به فلان چيز علاقه دارم'' براي ''من'' يك پلك و براي ''به فلان چيز علاقه دارم'' 9عدد پلك بزنيد.

لطفآ امتحان كردنو بزارين واسه بعد بزارين ادامه درسو بدم

در باب خوردن غذا:

در حين خوردن بايستي بسيار جلب توجه كنيد براي اين كار جسم خوردني را از انتها با دو انگشت اشاره

 و شست گرفته و پيش از فرو بردن كامل در دهان جسم رو با  لبها بازي دهيد(ميدونم نميتوني جلوي

شيكمتو بگيري و ميخواي همشو يه جا بزاري دهنت حالا اين دفه رو كم كم بخور)

غذا را به نحوي بجويد كه لبها به طور يكي در ميان غنچه گردد.

در باب راه رفتن:

سعي كنيد تق تق پاشنه كفشتان به گونه اي تنظيم گردد كه يك ملودي عاشقانه را براي مخاطب تداعي كند.

هيچگاه فاصله ما بين قدمهايتان از دو سانتيمتر تجاوز نكند هر جند عجله داشته باشيد.

در باب لبخند زدن:

آداب لبخند زدن بستگي به مستقيمي به وضعيت دندانهايتان دارد اگر دندانهايتان كج و معوج، لك لك،

 فاصله دار و داراي ساير نا هنجاريها داريد ، تبسمي كفايت ميكند

اگر دندان كناري خود را طلا كرده ايد از همان طرف بخنديد

اگر اصولا دنداني در كار نيست به گونه اي چشمان را خمار كنيد كه كار لبخند را ميكند

در باب ورود به كلاس:

هنگامي وارد كلاس شويد كه حداقل يك ربع ساعت از شروع آن گذشته و همه دانشجويان سر كلاس

حاضر باشند.به قول خودتون هر جا دير بري كلاس داره

موقع نشستن دورترين و سختترين صندلي را براي نشستن  انتخاب کنید تا حسابي  برای رسيدن به صندلي

 مورد نظر طول بكشد سپس ده دقيقه وقت به جمع و جور كردن مانتو اختصاص بديد .بهتر است همگام ورود

 به كلاس كاور گيتاري ولو خالي روي دوشتان حمل شود

بدون شك تمرين مستمر نقش مهمي را در موفقيت شما بازي ميكند .اگر پس از شش ماه متدهاي

 فوق پاسخگو نبود بهتر است مخاطبين خود را تغيير دهيد

بهانه

سلام میکنم به امیدی که جوابم را از نفس نسیم تنفس کنم!

گفتم دل نوشته ام را شعری کنم و بنویسم بر تارک جان این وبلاگ...

همنوا شو با من....

بهانه ای ندارم

برای با تو بودن

برای لحظه ای از

خیال دل زدودن.

بهانه ی دل من،

خیال خام یار است

لبخند سرد پاییز،

یا خنده ی بهار است.

غربت گلهای یاس،

عطر نفسهای باد،

دل به بهانه تو

جان به غروب غم داد.

خدای آسمانها!

تو باش یار و مونس!

در هجر روی نرگس      

غم...شادی.....غرور....ثروت.....عشق.....

روزی روزگاری در جزیره ایی زیبا تمام حواس زندگیمی کردند...

غم...شادی.....غرور....ثروت.....عشق.....

روزی خبر رسید که قرار است تمام جزیره به زیر اب بروند....

پس تمام اهل جزیره قایقهای خود را مرمت کردند تا راهی شوند.اما.....

عــــــــــــشـــــــــــــق راضی به ترک جزیره نبود!

چرا که او عاشق جزیره بود!!

ان لحظه فرار رسید و تمام جزیره به زیر اب رفت!

عشق از غرور که باکرجی زیبا عازم مکانی امن بود کمک خواست و گفت:

غــــــــــــــرور ممکن است من را با خود ببری؟

غـــــــــــــرور گفت:نه تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایقم را کثیف می کنی!

غـــــــــــــم در نزدیکی عشق بود.عـــــــــــشـــــــــق به او گفت:

غــــــــــــــم ایا من را با خود می بری؟

غـــــــــــــــم با صدایی حزن الود گفت:عشق من خیلی غمگینم و احتیاج دارم تنها باشم!

پس اینبار عشق به سراغ ثــــــروت رفت و به او گفت:ایا می توانم با تو همسفر بشم؟

ثـــــــــــروت گفت:قایق من پر از طلا و جواهر است و دیگر جایی برای تو نیست....

عــــــشـــــق اینبار از شادی کمک خواست....اما شادی انقدر غرق در شادی و نشاط بود که حتی

صدای عشق را نشنید.....

ناگهان صدایی مسن و خسته گفت:بیا عشق من تو را با خود خواهم برد....

عشق از خوشحالی فراوان خود را داخل قایق انداخت....

عشق انقدر خوش حال بود که یادش رفت حتی نام او را بپرسد!

انها به خشکی رسیدند و پیر مرد به راه خود رفت.....

و تازه عشق فهمید که حتی نام ان پیر مرد را هم نمی داند.....

از پیر دیگری پرسید ایا تو او را می شناسی؟

گفت: آری....

او زمان است....

عشق با تعجب گفت:زمان؟!!!!!!

پیر مرد گفت آری زمان...چرا که تنها قادر به درک عظمت عـــــــــــــشــــــــــــــق است.....

 

 

داريوش

چنان دل کندم از دنیا

 

که شکلم شکل تنها ئیست

 

ببین مرگ مرا در خویش

 

که مرگ من تماشا ئیست

 

مرا در اوج می خواهی

 

تماشا کن, تماشا کن

 

دروغ این بود از دیروز

 

مرا امروز تماشا کن

 

در ایندنیا که حتی ابر

 

نمی گرید به حال ما

 

همه از من گریزانند

 

تو هم بگذر از این تنها

 

فقط اسمی به جا مانده

 

از آنچه بودم و هستم

 

دلم چون دفترم خالی

 

قلم خشکیده در دستم

 

گره افتاده در کارم

 

به خود کرده گرفتارم

 

به جزء در خود فرو رفتن

 

چه راهی پیش رو دارم

 

رفیقان یک به یک رفتند

 

مرا با  خود رها کردند

 

همه خود درد من بودند

 

گمان کردم که هم دردند

 

شگفتا از عزیزانی که

 

که هم آواز من بودند

 

به سوی اوج ویرانی

 

پر پرواز من بودند

 

به جزء در خود فرو رفتن

 

چه راهی پیش رو دارم

 

رفیقان یک به یک رفتد

 

مرا با خود رها کردند

 

همه خود درد من بودند

 

گمان کردم که هم دردند

 

 

،مادر جان


بیمارم ،مادر جان!
میدانم،میبینی
میبینم،میدانی
میترسی،میلرزی
از کارم،رفتارم،مادر جان!
میدانم ،میبینی
گه گریم،گه خندم
گه گیجم،گه مستم
هر شب من تا روزش
بیدارم،بیدارم،مادر جان!
میدانم،میدانی
کز دنیا ، وز هستی
هشیاری ،یا مستی
از این یک،وز آن یک
بیزارم،بیزارم،مادر جان!
من دردم بی ساحل.
تو رنجت بی حاصل.
ساحر شو،جادو کن
درمان کن،دارو کن
بیمارم،بیمارم،بیمارم،مادر جان!

 

اسب سپيد من

 

اسب سپید من مهربان و رام است
اسب سپید من چون کودکی آرام است
ای دریغ از هر چه دادم برای دوست
اسب خوبم اسب خوبم رفیقم اوست

یال سپید اسبم روشنایی راه است
چشم سیاه اسبم چون حفره های ماه است
ای دریغ از هر چه دادم برای دوست
اسب خوبم اسب خوبم رفیقم اوست

هر جا که خسته هستم یا غرق حسرتم
پابند مهربانی ش حتی در غربتم
ای دریغ از هر چه دادم برای دوست
اسب خوبم اسب خوبم رفیقم اوست

آن کس که دست من را در دستش می فشرد
مرا به دست غم داد به فراموشی سپرد
ای دریغ از هر چه دادم برای دوست
اسب خوبم اسب خوبم رفیقم اوست

اسب سپید من مهربان و رام است
اسب سپید من چون کودکی آرام است
ای دریغ از هر چه دادم برای دوست
اسب خوبم اسب خوبم رفیقم اوست

 

شیک پوشی یا روسپیگری؟

 

 

می بینم که رُژ بر لبانت می مالی و پنکیک بر صورتت و ریمل بر مژه هایت و لاک بر ناخنهایت !
می بینم که گونه هایت را سرخ می کنی و ابروهایت را تاتو !
می بینم که اینروزها مداد چشم و ابرو و لب برایت مهمتر از مداد مدرسه گشته !

می بینم که مانتوی تنگ و چسبان می پوشی

 و "تپه های سینه" می نمایانی و خط بین این تپه ها !

می بینم که شلوار کوتاه و چسبان می پوشی

 و "تپه های باسن" می نمایانی و خط بین این تپه ها ! 

 می بینم که سراسر زندگی ات جلوی آینه ات می گذرد برای مالاندن نقابهای سرخ و سیاه و طلایی بر صورت و موهای سر و ابروان و مژه ها و ناخنهایت .
می بینم که رنگ کذایی بر رنگ طبیعی می کشانی و لبانت را گیلاسی می کنی و ابروهایت را طلایی و گونه هایت را سرخابی و صورتت را برفی و موهایت را "مِشی" و ناخنهایت را "مِسی" !

اما دختر شهری ! من از نقاب متنفرم .

می بینم وقتی به مهمانیهایت می روی سرویسهای نقره و طلا و پلاتینت را همچون مهره های آویخته بر گردن و یال و سر اسب ، به گردن و گوش و بینی و زبان و چشم و دست و پایت می آویزی و در هر صحبت و نگاهی ، سر و دستت را می جنبانی تا صدای تلق تولوق ِ آویزه ها و زنگوله های اسبی و شتری ات به گوش همگان برسد !


می بینم که وقتی وارد مهمانی می شوی لبخند ملیح ساختگی بر لبانت می ماسانی و چقدر مودب می شوی و همهء "تو" ها را به "شما" تبدیل می کنی و جلوی همهء اسمهای شوهر و فرزندت کلمهء آقا و عزیزکم و دلبرکم و نی لبکم(!) اضافه می کنی ، در حالیکه در منزل ، آنها را سگ و گربه و شغال و وحشی و دم دراز و ذلیل مرده صدا می زنی !


می بینم که به موبایلت وابستگی روانی داری و در پیاده روها آنرا زیر گوش خود می گیری و باهاش صحبت می کنی ، هر چند کسی پشت خط نباشد و هر چند موبایلت خاموش باشد !


می بینم که ...!



اما دختر شهری ! من از نقاب متنفرم .

 

من عاشق آن دختر قبیله ای هستم



من عاشق آن دختر قبیله ای هستم که نمی داند ماتیک و پنکیک و ریمل و سایه و لاک و مانیکور چیست .
من عاشق آن دختر قبیله ای هستم که اینقدر عاشق نازک کردن و بالا بردن و کمانی کردن و تاتو کردن ابروانش نیست .
من عاشق آن دختر قبیله ای هستم که مداد را فقط برای نوشتن در دست می گیرد و گاهی سر آن را برای جویدن ! و برای خط کشیدن بر کاغذ ، نه برای خط کشیدن دور لب و چشم و ابرو !
من عاشق آن دختر قبیله ای هستم که هنوز نمی داند ماشین لباسشویی و ظرفشویی چیست و لباسها و ظرفها را  در رودخانه می شوید !
من عاشق آن دختر قبیله ای هستم که دامن گل گلی بلند می پوشد و مچ پای اش را هنوز هیچ هرزه چشمی ندیده  !


من عاشق آن دختر قبیله ای هستم که هنوز نمی داند

 مانتوی چسبان و بدن نما و برجسته نما(!) چیست !


من عاشق آن دختر قبیله ای هستم که هنوز نمی داند لَچَک چیست  و روسری و چارقدش تمام سر و گردنش را می پوشاند !
من عاشق آن دختر قبیله ای هستم که برای زیبا کردن درخت بدن خویش ، شاخ و برگهای اضافی را هَرَس می کند نه آنکه بر شاخه های پوسیدهء سیاهش رنگ قهوه و بر برگهای زرد پاییزی اش رنگ سبز بمالاند !


من عاشق آن دختر قبیله ای هستم که هیچ از هرزگی نمی داند و البته بزرگترین هرزگی اش نگاه دزدکی به رد پای من بر جادهء خاکی روستاست که هر صبح  از مقابلش و از کنارش می گذرم !



" ز عشق ِ ناتمام ما جمال یار مستغنی است


به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را "



 

پی نوشت :


1 - كشور ما به لحاظ مصرفي چهارمين كشور دنيا در لوازم آرايشي محسوب مي شود .
۲ - زنان ايراني سالانه نزديک به يک ميليارد تومان لوازم آرايش مي خرند .
3 -
اکثر لوازم آرایشی و بهداشتی مصرفی در کشور تقلبی هستند .



توصیه های ایمنی را جدی بگیرید !


1 - استفاده از لوازم آرایشی موجب چین و چروك و پیری زودرس پوست میشود .
2 - مصرف لوازم آرايش ضمن ايجاد حساسيت ، لك ، جوش و آكنه در پوست باعث چروك شدن آن می شود و آلرژي هاي پوستي و حتي زخم ها و سرطان را به دنبال دارد .
3 - مانيكور كردن ، موجب عفونت ناخن و تشديد عوارض عفوني در اطراف ناخن ميشود .
4 - ریمل که یکی از پر مصرف ترین لوازم آرایشی می باشد که در هر بار شستشوی دور چشم به داخل چشم رسوب می کند .
5 - رژ لب به علت داشتن سرب  برای بدن بسیار مضر است .