چیزی مرا رنج میدهد. نمی دانم ترکش های عشقی بی پاسخ است یا نرسیدن به آرزوی که دارم . سعی می کنم که خودم را درمان کنم سعی می کنم از تمام منطق ام و از تمام دانسته هایم استفاده کنم که شاید راهی به بیرون پیدا کنم . در پی یافتن چیزی هستم که خودم را و جهان خودم را تعریف کند
حس می کنم بارقه هایی در تاریک روشنای ذهنم مدام خود را نشان می دهد ولی خیالی است در دوردست و هنوز شک دارم که سراب است یا روشناییی دریاچه ای که آرامم می کند. دوست دارم فکر کنم فقط فکر کنم فکر فکر فکر . این روزها دوباره به گذشته برگشته ام به چیزهایی که باور داشتم هستم . نه چیزهایی که دیگران از من می خواهند.
* * *
کاش با من مهربان تر بود
*۹*********
این را نمی دانیم (( حقیقت چیست))
پس ما می دانیم چیزی وجود دارد ولی نمی دانیم آن چیز چیست . خب حالا چطور می دانیم که آن چیز وجود دارد . آن هم معلوم است چون اگر نباشد نمی شود . یعنی باید حتما باشد .
یعنی بدون وجود حقیقت دیگر همه چیز پا در هوا است و این با خیلی از چیزها متناقض است . با هستی من و با هستی جهان . پس می پذیریم حقیقتی وجود دارد. اما چرا می پذیریم . نمی دانیم .
این پذیرش سرآغازی می شود بر پذیرش چیزهای دیگر . خوب تو حقیقت را پذیرفته ای پس می توانی بپذیری که این حقیقت آن چیزی است که من می گویم . نیازی به دلیل ندارد چون تو بدون دلیل پذیرفته ای که حقیقت وجود دارد ((بدون دلیل اثباتی))
و از همین جاست که من حقیقت ام شروع می شود .........
این که هر کس خواندن تواند آموخت روزگاری نه تنها نوشتن بلکه اندیشیدن را نیز بر باد خواهد داد .
(چنین گفت زرتشت )
بعضی وقت ها از این که می توانی بگویی و از اینکه می توانی فکر کنی بدت می آید. به اینکه هر کس به خودش جرئت می دهد درباره هر چیز نظر بدهد و هر چیزی را رد و یا اثبات کند .
انگار هنوز یاد نگرفته ایم که اندیشیدن لااقل به اندازه کاهگل مالی فن و تخصص می خواهد و بگذاریم کسی که می تواند درست باندیشید . حرف بزند .
۲- هر چیزی تو می گویی درست است
۳- هر چیزی هر کسی می گوید درست است
۴- هیچ چیزی درست نیست
۵- کسی هست که درست می گوید
۶- هر کس در موقعیت خودش درست می گوید
به نظر شما کدام یکی از اینها واقعی هستند
(( برای پریدن ابتدا باید خزیدن و ایستادن و راه رفتن و دویدن و رقصیدن را آموخت . پرواز را با پرواز آغاز نمی کنند.))
و من خوشحالم که خزنده خوبی هستم .
سلام دوستان خوش اومدین